داشتن سواد سلامت، سرمایه مهمی است برای همه ی ما. این مقاله ی مختصر در مورد سواد سلامت را از همشهری آنلاین عینا نقل می کنم.
نکته بهداشتی: سواد سلامت
همشهری آنلاین: سواد سلامت به توانایی افراد در دسترسی به اطلاعات و خدمات بهداشتی موردنیازشان و گرفتن تصمیمات آگاهانه بر اساس این دسترسی اشاره دارد.
سواد سلامت از جمله شامل مهارتهای پایه ریاضی میشود، برای مثال محاسبه میزان کلسترول و قند خون، اندازهگیری داروها و درک برچسبهای تغذیهای.
علاوه بر این مهارتهای پایه، لازم است افراد دانشی درباره موضوعات بهداشتی داشته باشند. افرادی که سواد سلامت پایینی دارند، اطلاعات نادرستی درباره بدن و نیز ماهیت و علت بیماریها دارند. افراد بدون داشتن این دانش ممکن است رابطه میان عوامل سبک زندگی مانند رژیم غذایی و ورزش و بیماریهای گوناگون را درنیابند.
پایین بودن سواد سلامت باعث میشود که افراد دچار بیمایهای مزمن نتوانند به درستی بیماریشان را درمان کنند و نیز سبک زندگی سالمی را در پیش بگیرند.
در نتیجه وضعیت کلی سلامتی این افراد بدتر میشود و مجبور میشوند در دفعات بیشتری به بیمارستان مراجعه کنند.
( دوشنبه 6 آبان 1398 )
مدتی نسبتا زیاد با خودم کلنجار رفتم تا آن دسته از عواطف که باعث بیماری ام شده را کشف و از بین ببرم، آنقدر مطمئن بودم که اندیشه ها و بالتبع احساسات نادرست خودم تنها عامل بیماری است که مدتی هم دارو مصرف نکردم.اما عاقبت به نتیجه ای تکان دهنده رسیدم! متن زیر از دکتر دانیل گلمن بیشتر توضیح می دهد.
به علت اینکه درد مبهمی در کشاله ی ران خود احساس می کردم به دکتر مراجعه کردم. ظاهرا چیز غیرعادی وجود نداشت، مگر هنگامی که او به نتایج آزمایش ادرار من نگاه کرد. در ادرار من رگه های خون وجود داشت. او با لحنی تاجر منشانه گفت: از شما می خواهم به بیمارستان بروید و چند آزمایش انجام بدهیدکارکرد کلیه، یاخته شناسی و."
دیگر نفهمیدم دکتر چه گفت. به نظر می رسید لغت یاخته شناسی (سیتولوژی) ذهن من را منجمد کرده بود. سرطان.
.یاخته شناسی، ذهن من این لغت را رها نمی کرد. همین یک لغت این احساس را به من داد که درست در همین لحظه جلوی در خانه ی خودم مورد حمله قرار گرفتم.
چرا باید با چنین شدتی واکنش نشان داده باشم؟ دکتر من، پزشکی حاذق و صالح است، که برای تشخیص بیماری، اندام هایی را مورد معاینه قرار می داد. احتمال وجود بیماری سرطان خیلی ضعیف بود. اما این تجزیه و تحلیل عقلانی در آن لحظه به کار نمی آمد. در سرزمین وجود افراد بیمار، عواطف حاکمان مطلقند، ترس بی درنگ برذهن غالب می شود. زمانی که بیمار هستیم از نظر عاطفی بسیار شکننده می شویم، زیرا سلامت ذهنی ما تا حدودی براساس این خیال خام قرار دارد که آسیب ناپذیریم. بیماری- به ویژه بیماری جدی- در آن خیال خام خلل ایجاد می کند، به این توهم که دنیای خصوصی ما امن و مطمئن است حمله ور می شود و ناگهان احساس ضعف، بیچارگی و آسیب پذیری به ما دست می دهد.
ص223، هوش هیجانی، نوشته ی دانیل گلمن، ترجمه نسرین پارسا، انتشارات رشد، زمستان 1387
از نظر تاریخی، در جامعه ی نوین وظیفه ی پزشکی را مداوای مرض( اختلال پزشکی )تعریف کرده اند، در حالی که بیماری( احساس درونی بیماراز مرض )نادیده گرفته می شود. بیماران در همراهی با این دیدگاه نسبت به مساله، به توطئه ی بی صدایی می پیوندند که واکنش عاطفی آنان را نسبت به اختلال جسمانی نادیده می انگارد و شایان توجه نمی شمارد. الگویی در پزشکی که به طور کامل، نظریه ی تاثیرگذاری قابل توجه ذهن بر بدن را رد می کند، این گرایش را تقویت می کند.
اما در جهت مخالف این نظریه نیز، دیدگاه دیگری وجود دارد که به همان میزان نادرست است. این نظریه که صرف خوشحال بودن یا به ذهن آوردن افکار مثبت، می تواند افراد را در مقابل حادترین بیماری ها مداوا کند، یا اینکه در قدم اول باید خود افراد را به خاطر بیمار شدن مورد سرزنش قرار داد. در نتیجه ی این نظریه که تمایلات افراد همه چیز را مداوا خواهد کرد، توهماتی گسترده و نادرست درباره ی میزان تاثیر ذهن در درمان بیماری، و شاید بدتر از آن، در این باره که گاهی اوقات باید در افراد به خاطر آنکه به بیماری مبتلا شده اند، احساس گناه پدید آورد، گویی که بیماری نشانه ی سقوط اخلاقی یا بی ارزشی روحی است، پدید آمده است.
حقیقت در نقطه ای میان این دو حد افراطی واقع شده است
پاراگراف آخر ص 224، همان کتاب
انگار همین دیروز بود که قارچ کامبوجا سر و صدایی به پا کرد که من علاج همه ی دردها هستم! اما نمی دانم چه شد که بدون اینکه دردها را علاج کند ناچار به بازنشستگی شد و پست مهمش را به قارچ گانودرما داد!!
علاج ام اس! و خدا می داند چه تعداد از مبتلایان به ام اس فکرشان را با این دکان نان آور سو استفاده گران مشغول کردند.
به نظر من اگر قبل از دنبال کردن این جور تبلیغات کمی در ورق های تاریخ جستجو کنید شایسته تر است و از وقتتان بهتر استفاده کرده اید نسبت به اینکه وقتتان را با پیگیری این جور تبلیغات هدر بدهید.
مهرنوش ولی زیبایی
شعار روز جهانی ام اس امسال ناپیداهای ام اس بود، متن فوق العاده ی زیر در مسابقه سوم شد اما به نظر من شایستگی اول بودن را بیشتر داشت نسبت به متنی که بی کیفیت نوشته شده و فقط روی طنز دوستی مردم حساب کرده. در این متن از خانم فقیهی دانش و بینش، احساس و منطق را به نحوی هماهنگ و دلپذیر میبینیم و می خوانیم.
و این هم متن نفر سوم، فریبا فقیهی متولد سال ۱۳۵۰ هستند و از سال ۸۶ اولین نشانه های ام اس رو متوجه شدند، ایشون دانش آموخته ادبیات آلمانی از دانشگاه شهید بهشتی و فرهنگ و زبانهای ایران باستان از دانشگاه علامه طباطبایی هستند و متن شون به قرار زیر هست:
" جانی داره میاد!
از توی خیانتهایی که در درس تاریخمان خواندهایم، زیاد به یاد حاج ابراهیم خان کلانتر میافتم. خصومت شخصی و خانوادگی که ندارم با ایشان، شاید بابت افسوسم از اوصاف دلاوری و مردمدوستی و هنرمندی و خوبرویی لطفعلیخان زند، آخرین پادشاه زندیه، باشد که خیانت ابراهیم خان والی شیراز، پایتخت زندیه، به شکست او در نبرد با آغا محمدخان قاجار و سرنگونی دودمانش انجامید. عامل نفوذی اماس برای من مانند همدستی حاج ابراهیم خان کلانتر با سپاه دشمن است که به سرنگونی دلاور زند انجامید.
ام اس که داشته باشی، یعنی یک عامل نفوذی خودی درکار است که به چشم برهمزدنی میتواند هم واژگونت کند و هم سرنگون. زمین خوردن و ندیدن ناگهانی با یک افت فشار ناقابل هم اتفاق می افتد، ضرر خاکی و پاره شدن لباس به جیب می رسد، بیاختیاری مثانه و روده به جَیب. همان آبرو. همانکه با همۀ شأن و هنرت، خوار و خفیف بشوی. عامل نفوذی اماس از ابراهیم خان کلانتر هم نامردتر است. تو را نمیکشد، هربار میکشد و زنده میکند برای هربار معاشرت با انسانی دیگر. می گویند یکی از وحشتناکترین صحنههای تاریخ سینما، لحظهای است که جک نیکلسون در فیلم درخشش» درِ دستشویی را دارد با تبر میشکند و میگوید جانی داره میاد!»
بگذریم از تشابه تلخ مکانی به نام دستشویی در این صحنه و برویم سراغ تجربۀ وحشت. سراغ آن هول و هراسی که هر لحظه تهدیدمان می کند: ناتوانی در کنترل باد شکم، مدفوع یا ادرار؛
در برابر رئیس یا کارمند؛
در برابر بزرگترهای فامیل
در برابر بچه های کوچک فامیل
و
در خلوت با یار
درباره این سایت