مدتی نسبتا زیاد با خودم کلنجار رفتم تا آن دسته از عواطف که باعث بیماری ام شده را کشف و از بین ببرم، آنقدر مطمئن بودم که اندیشه ها و بالتبع احساسات نادرست خودم تنها عامل بیماری است که مدتی هم دارو مصرف نکردم.اما عاقبت به نتیجه ای تکان دهنده رسیدم! متن زیر از دکتر دانیل گلمن بیشتر توضیح می دهد.
به علت اینکه درد مبهمی در کشاله ی ران خود احساس می کردم به دکتر مراجعه کردم. ظاهرا چیز غیرعادی وجود نداشت، مگر هنگامی که او به نتایج آزمایش ادرار من نگاه کرد. در ادرار من رگه های خون وجود داشت. او با لحنی تاجر منشانه گفت: از شما می خواهم به بیمارستان بروید و چند آزمایش انجام بدهیدکارکرد کلیه، یاخته شناسی و."
دیگر نفهمیدم دکتر چه گفت. به نظر می رسید لغت یاخته شناسی (سیتولوژی) ذهن من را منجمد کرده بود. سرطان.
.یاخته شناسی، ذهن من این لغت را رها نمی کرد. همین یک لغت این احساس را به من داد که درست در همین لحظه جلوی در خانه ی خودم مورد حمله قرار گرفتم.
چرا باید با چنین شدتی واکنش نشان داده باشم؟ دکتر من، پزشکی حاذق و صالح است، که برای تشخیص بیماری، اندام هایی را مورد معاینه قرار می داد. احتمال وجود بیماری سرطان خیلی ضعیف بود. اما این تجزیه و تحلیل عقلانی در آن لحظه به کار نمی آمد. در سرزمین وجود افراد بیمار، عواطف حاکمان مطلقند، ترس بی درنگ برذهن غالب می شود. زمانی که بیمار هستیم از نظر عاطفی بسیار شکننده می شویم، زیرا سلامت ذهنی ما تا حدودی براساس این خیال خام قرار دارد که آسیب ناپذیریم. بیماری- به ویژه بیماری جدی- در آن خیال خام خلل ایجاد می کند، به این توهم که دنیای خصوصی ما امن و مطمئن است حمله ور می شود و ناگهان احساس ضعف، بیچارگی و آسیب پذیری به ما دست می دهد.
ص223، هوش هیجانی، نوشته ی دانیل گلمن، ترجمه نسرین پارسا، انتشارات رشد، زمستان 1387
از نظر تاریخی، در جامعه ی نوین وظیفه ی پزشکی را مداوای مرض( اختلال پزشکی )تعریف کرده اند، در حالی که بیماری( احساس درونی بیماراز مرض )نادیده گرفته می شود. بیماران در همراهی با این دیدگاه نسبت به مساله، به توطئه ی بی صدایی می پیوندند که واکنش عاطفی آنان را نسبت به اختلال جسمانی نادیده می انگارد و شایان توجه نمی شمارد. الگویی در پزشکی که به طور کامل، نظریه ی تاثیرگذاری قابل توجه ذهن بر بدن را رد می کند، این گرایش را تقویت می کند.
اما در جهت مخالف این نظریه نیز، دیدگاه دیگری وجود دارد که به همان میزان نادرست است. این نظریه که صرف خوشحال بودن یا به ذهن آوردن افکار مثبت، می تواند افراد را در مقابل حادترین بیماری ها مداوا کند، یا اینکه در قدم اول باید خود افراد را به خاطر بیمار شدن مورد سرزنش قرار داد. در نتیجه ی این نظریه که تمایلات افراد همه چیز را مداوا خواهد کرد، توهماتی گسترده و نادرست درباره ی میزان تاثیر ذهن در درمان بیماری، و شاید بدتر از آن، در این باره که گاهی اوقات باید در افراد به خاطر آنکه به بیماری مبتلا شده اند، احساس گناه پدید آورد، گویی که بیماری نشانه ی سقوط اخلاقی یا بی ارزشی روحی است، پدید آمده است.
حقیقت در نقطه ای میان این دو حد افراطی واقع شده است
پاراگراف آخر ص 224، همان کتاب
بیماری ,ی ,ذهن ,افراد ,وجود ,دکتر ,می شود ,این نظریه ,به خاطر ,افراد را ,یاخته شناسی

درباره این سایت